دیک ساند پسر پانزده سالهای است که در اسکله پیلگریم خدمت میکند، نهنگی که معمولا در سراسر اقیانوس آرام در تلاش برای یافتن اهداف سفر میکند. با این حال، این بار، فصل شکار ناموفق بوده است و در حالی که آنها قصد دارند به خانه بازگردند، چهار نفر درخواست عبور از والپارایسو را دارند: خانم ولدون، همسر صاحب شرکت شکار. پسر پنج ساله او، جک؛ دایه قدیمی او، نان. و پسر عمویش، بندیکت، حشره شناس. بدون انتخاب زیاد، کاپیتان میپذیرد.
چند روز پس از سفر خود به شمال شرقی، آنها با یک کشتی شکسته و چند بازمانده روبرو میشوند و ...