پیامبر در مسجد الحرام و در کنار کعبه سر به سجده گذاشته و در حال عبادت است. عده ای از مشرکان و سران مکه در آن سوی مسجد الحرام بر روی تختهای خوش زرق و برق و مجلل نشسته اند و مشغول عیش و نوش و میگساری هستند. جامهای خالی شراب است که خدمتکاران از پیششان بر میدارند و جامهای لبریز را جایگزین آن میکنند. از دهانهای همه بوی شراب برمیخیزد. هر از گاهی یکی از آنان در حالی که سرمست و مدهوش شده، سخن بی ربط و بیمعنایی میگوید و بقیه که حال و روزی بهتر از آن فرد ندارند، با صدای بلند میخندند و قهقهه میزنند. بعضی از آنان نیز آن قدر از خود بیخود شدهاند که جامهای شراب بی اختیار از دستشان رها میشود و بر زمین میافتد. پیامبر همچنان سر به سجده دارد. مقداری که میگذرد و عبادت پیامبر (ص) تمام میشود، سر از سجده بر میدارد و بعد برمیخیزد تا به خانه برود. نگاهی به مشرکان و سران مکه میاندازد که در حال خوش گذرانی و میگساری هستند شب و روزی نیست که پیامبر آنان و سایر کفار را نصیحت نکند و راه هدایت را به آنها ننمایاند. اما گویا آنها هیچ چیزی را نمیشنوند و قلبهایشان از سنگ سنگ هم سختتر و نفوذناپذیرتر است.