کتاب وقتی راستش را نمی گویم چه طوفانی به پا می شود
(پرورش صداقت و راست گویی در کودکان و نوجوانان)
گزیدهای از کتاب سلام من «پیتر» هستم. من همیشه راست میگویم، در واقع بیشتر وقتها ...
راستش گاهی اوقات اگر حقیقت را بگویم، به دردسر میافتم برای همین مجبور میشوم چیزهایی غیر واقعی از خودم بسازم و بگویم .خیلی وقتها راحتتر است به مردم چیزی را بگویم که از شنیدن آن خوشحال میشوند. گاهی این دروغ گفتنها من را از دردسر دور میکند. اما فکر نکنید من دائم دروغهای کله گنده میگویم
دیروز تکالیفم را در مدرسه جا گذاشتم، وقتی به خانه ،رسیدم مادرم از من پرسید: «پیتر امشب چه تکلیفهایی باید انجام بدهی؟
من باید سریع پاسخ میدادم و قصهای میساختم که مادرم آن را باور کند؛ چون تکالیفم را به خانه نیاورده بودم و نمیتوانستم این را به مادرم بگویم. برای همین تصمیم گرفتم یک دروغ کوچولو بگویم: «مامان، ما امشب هیچ تکلیفی نداریم. مامانم آن را باور کرد.