قرآن کریم یادگار گرانبهای پیامبر گرامی اسلام، علله اصلی ترین و اصیل ترین منبع فهم دین است که در هیچ حوزهای از حوزههای معرفت دینی بی نیاز از مراجعه به آن و تفکر و تدبر در آیات آن نیستیم. حوزه مطالعات زنان یکی از حوزههای معرفتی است که در نتیجه تحولات شگرف اجتماعی و فرهنگی، شاهد گسترش کم نظیری در دهه های اخیر بوده است و با توجه به نگاه همه جانبه قرآن کریم به ابعاد دنیوی و اخروی و فردی و اجتماعی زندگی زنان این حوزه میتواند به عنوان یکی از حوزههای غنی و پردامنۀ معرفت دینی نیز قلمداد شود. پژوهشگران مطالعات قرآنی معمولاً با این مسئله روبه رو میشوند که آیا در تحلیل ها و تفسیرهای خود باید به فهمشان از قرآن بسنده کنند یا میتوانند به سنّت یعنی سیره و احادیث معتبر معصومان نیز استناد جویند و در فرض دوم کار حدیثی را تا چه سطحی دنبال کنند؟ آیا به احادیث تفسیری که معمولاً در کتابهای تفسیر قرآن به آنها اشاره میشود، بسنده کنند یا سطح بالاتری را در نظر بگیرند. این ابهام ناشی از اختلاف نظر در پاره ای مبانی قرآن، شناختی مانند میزان اعتبار رویکرد تفسیر قرآن به قرآن و جایگاه روایات معصومان لاله ها را در فهم قرآن است که بررسی آنها مجالی دیگر میطلبد؛ ولی آنچه در این نوشتار پیش فرض گرفته شده لزوم توجه به دلالتهای قرآنی در درجه نخست و توجه به دیگر دلالتهای نقلی و عقلی که در فهم آیات قرآن مؤثرند در درجه بعدی است. بنابراین در هر مبحثی در کنار تأمل در آیات قرآن و رجوع به توضیحات مفسّران کوشیده میشود به روایات تفسیری مشتمل بر تفسیرهای مستقیم یا غیر مستقیم نیز توجه کافی مبذول شود، ولی مباحث حدیثی محض اصولاً مورد نظر قرار نمیگیرند. به هر حال، با وجود آثار متعددی که در زمینه تبیین دیدگاه اسلام و قرآن دربارۀ زن به نگارش درآمدهاند. به نظر میرسد در این زمینه همچنان نیازمند تولید آثار متقن و فاخری در سطوح مختلف و برای مخاطبان گوناگون داخلی و خارجی هستیم.