درباره کتاب حبابی که همه را خورد : مجموعه ترس و لرز
آرزوی زکی بیوچمپ این است که روزی تبدیل به یکی از آنها شود. او داستانی در مورد یک حباب غولآسا دارد مینویسد. موجودی لزج و صورتی که کل شهر را میخورد! سپس زکی یک ماشین تایپ پیدا میکند، توی زیرشیروانی یک مغازه سوخته. او ماشین تایپ را با خودش با خانه میبرد و شروع به تایپ کردن داستانش میکند… همان موقع است که هیولای حبابی شکل شکلی واقعی به خود میگیرد…