«روزی که کسی به تو عشق میورزد، هوا شگفتانگیز است.»
گزیدهای از کتاب
وقتی کسی را از دست میدهی همه جا متروکه میشود.
همسایه های من مثل بید نمی لرزند هیچ نگرانی و دغدغه ای ندارند، عاشق نمیشوند ناخنشان را نمیجوند، به شانس اعتقادی ندارند، هیچ قولی نمیدهند، به امنیت اجتماعی نیاز ندارند، گریه نمیکنند، دنبال کلید عینک ریموت کنترل بچه هایشان و خوشبختی نمیگردند.
آنها هیچ کتابی نمیخوانند، مالیات نمیدهند، رژیم غذایی نمیگیرند، چیزی را بر چیزی ترجیح نمیدهند، تغییر عقیده نمیدهند، تختخوابشان را مرتب نمیکنند، سیگار نمیکشند، هیچ فهرستی نمینویسند، قبل از دهان باز کردن تا ده نمیشمارند، کسی نمیتواند جای آنها کار کند.
آنها پاچه خواری کسی را نمیکنند، بلند پرواز و کینه و رز نیستند. به سرو وضع خود توجهی ندارند. حسادت نمیکنند. نه تنگ نظرند نه بلندنظر نه نامرتب نه تمیز، نه هیبت انگیزند نه بامزه؛ معتاد، خسیس، شاد، حیله گر نیستند. خشونت ندارند. هیچ عشقی نمی ورزند. ناله نمیکنند، ریا کار نیستند. مهربان نیستند. بی رحم نیستند، ضعیف، رذل، دروغگو ،دزد ،قمارباز، تلاشگر نیستند. عاطل و باطل نیستند، نه مؤمن هستند نه منحرف نه خوشبین. آنها مردهاند.
تنها فرق میان آنها جنس چوب تابوتشان است: بلوط، کاج یا ماهون.