تمدن و فرهنگ اسلامی به طور بارز و آشکاری متن محور است و تفسیر عالمان مسلمان از قرآن و روایات شالوده اصلی معرفت دینی، منش و اخلاق اسلامی و شبکه روابط اجتماعی مسلمانان را سامان میدهد و شاخههای مختلف علوم اسلامی تحت تأثیر عمیق فهم و تفسیر متن و حیانی و منابع نقلی و روایی قرار دارد. از سوی دیگر از دهههای نخست قرن بیستم میلادی به این ،سو شاهد بروز و ظهور دیدگاهها و نظریههایی درباره زبان فهم و تفسیر و سازوکار حصول فهم هستیم که در تقابل جدی با تقلیهای مرسوم و مقبول در نزد عالمان مسلمان از این امور قرار میگیرند. تقابل و چالش مزبور طبعاً تردیدها، پرسشها و شبهاتی را درباره اعتبار و حقانیت این رویکرد تفسیری رایج و متداول در پی دارد و ضرورت تبویب و تنقیح نظریهای جامع دربارۀ مباحث بنيادين فهم و تفسیر متن را پیش روی عالمان مسلمان مینهد.
نگارنده در کتاب درآمدی بر هرمنوتیک که قریب ده سال از نگارش و انتشار آن میگذرد، به پاره ای از این چالشها و تقابلها در ذیل نظریههای هرمنوتیکی نوظهور به ویژه هرمنوتیک فلسفی اشاره داشت و از زمان انتشار آن اثر هماره مترصد بود که در مکتوبی مستقل به مسائل اصلی و چالش برانگیز حوزه فهم و تفسیر متن پرداخته و دیدگاه مختار و مقبول را در قالب نظریۀ جامع تفسیر متن عرضه نماید و ضمن نقد نظریههای تفسیری رقیب به مهمترین پرسشها و شبهات نوپدید در قلمرو تفسیر متن پاسخ دهد. به دلایلی از جمله اشتغال به تألیف سه کتاب در حوزه اندیشه سیاسی و مسئله عدالت انجام این مهم به تأخیر افتاد.
مكتوب حاضر در کنار تأمین هدف یاد شده و پرداختن به اهم چالشهای معاصر در حوزه تفسیر متن بر آن است که با نگاه دانش محور افق و فضای جدیدی در قلمرو تاملات تفسیری بگشاید، به گونه ای که در کنار مقولاتی نظیر روشهای تفسیری اصول و قواعد تفسير، مناهج تفسیری عرصه ای دیگر تحت عنوان نظریه تفسیری محل توجه محققان حوزه تفسیر متن قرار گیرد. این عرصه نوین بر این مبنا استوار است که عمل تفسیر و مواجهة معنایی با متن ضرورتاً بر اتخاذ یک نظریۀ تفسیری استوار است ولو ابعاد این نظریه تفسیر مورد التفات آگاهانه و تفصیلی مفسر نباشد. به سخن دیگر، هر مفسری منطقاً مکلف است دیدگاه های خویش در باب مهمترین محورها و مسائل نظریه تفسیر را منقح و مدوّن نماید. مسائل و مباحث حوزۀ نظرية تفسیر را میتوان در صورتها و قالبهای مختلفی دسته بندی کرد. نگارنده در این اثر مسائل و پرسشهای اساسی نظریهٔ «تفسیر را در سه محور و بخش اصلی طبقه بندی کرده است.» بدین شرح «هستی شناسی معنا معرفت شناسی معنا و اخلاقیات معنا و تفسیر مبنای» این تقسیم بندی سه گانه آن است که مسائل و پرسشهای محوری و بنیادین امر فهم و تفسیر متن یا راجع به چیستی معنا و تعين و عدم تعين آن و دیگر مباحث فلسفی مربوط به معنا، صرف نظر از نحوه فهم ما نسبت به معناست که هستی شناسی معنا را رقم میزند یا آنکه راجع به سازوکار فهم و معرفت ما نسبت به معنای متن و بررسی عوامل دخیل در حصول فهم است که آنها را تحت عنوان معرفت شناسی معنا طبقه بندی میکنیم .اخلاقیات معنا به آن دسته از مباحثی اشاره دارد که الزامات و باید و نبایدهای حوزه تفسیر را میکاود. پرسش محوری در بخش اخلاقیات معنا آن است که آیا ضوابط و معیارها و الزاماتی متوجه مفسر است به گونه ای که قرائت استاندارد و ضابطه مندی از متن را بر عهده مفسران قرار دهد؟ با توجه به تقسیم بندی سه گانه یاد شده کتاب حاضر در چهار فصل صورت بندی شده است.