فلسفه علم؛ تبیین و ضرورت طرح مباحث علوم انسانی بدون تکیه بر پشتوانه فلسفی متقن و بدون اتکا بر پایههای عقلی مستدل و مستحکم ساختمان لرزانی را ماند که با کوچکترین اشاره ای فرو ریزد؛ کوره راهی را ماند که ره به جائی جز سردرگمی نبرد و سرابی را ماند که نومیدی و درماندگی تنها پایان اسفبار آن است. بی پایه گی»، «ابهام»، و بیهودگی به یقین فرجام نامبارک آن دسته از مباحث علوم انسانی است که از زیربنای فلسفی قابل اعتماد برخوردار نباشد. علوم انسانی که بیانگر ویژگیهای انساناند و هر یک بر اساس وظیفه علمی خود باید که «انسان» را از دریچهای خاص مورد مطالعه قرار دهند، به خودی خود توانی جزبیان مجموعه ای از روبناهای علمی ندارند و از هنری جز تحلیل و تبیین مسائل مربوط به انسان در همان قلمرو خاص برخوردار نیستند که البته این وظیفه در جای خود بسی ارزشمند است. اما این دسته از علوم به طور خاص همچون سایر علوم، برای استقرار و تثبیت همان مسائل علمی، شناخت اصل وجود موضوعات غیر بدیهی مورد بحث و همچنین ماهیت آنها، تبیین مبادی تصوری و تصدیقی آن، توضیح و فهم دقیق مفاهیم اولیه و نهایتاً شناخت اصول و موضوعه عقلانی به جد نیازمند پایههایی عقلی و چارچوبهای نظری به ویژه در بیان ماهیت انسان جهان و رابطه این دو با یکدیگر است.
فلسفه روانشناسی و نقد آن وجود مبانی فلسفی روشن در علوم انسانی، اولین دریچه روشن به روی علومی متقن و اولین گام محکم به سوی دانشی قابل قبول است. فلسفه رگ حیات و پایه بنیادین برای همه علوم انسانی است و روانشناسی از این امر مستثنا نیست.
پژوهشگر دانشمند و تعالی جوی نه تنها بی نیاز از چهارچوب نظری و فلسفه ای از پیش تعیین شده در پژوهشهای علوم تربیتی و روان شناسی نیست. بلکه باید تحقیقات خود را بر فلسفه ای روشن و چهارچوبی نظری کاملا شفاف و پاسخگو استوار سازد.
در نگاه اسلامی و تجلی آن در بحث رابطه فلسفه و علم در علوم انسانی اسلامی نیز امر به همین منوال و با همین اهمیت است. اگر نگوییم که به دلیل جایگاه اندیشه عقلانی اسلام و نقش آن در تبیین مسائل روبنایی این امر اهمیتی دو چندان دارد، یکی از مظاهر روشن حضور فکر اسلامی در بررسی علوم از دیدگاه اسلام تبیین مسائل بر اساس تفکرات فلسفی اسلامی و دخالت زیربناهای فکری وحیانی قرآنی و فلسفی اسلامی در این قلمرو است. تعریف دقیق از «انسان» به منزله ركن ركين علوم انسانی ارائه تعریفی روشن از جهان و تبیین جایگاه آن انسان در این جهان نمونه هایی از صدها مسئله پیچیده این میدان علمی است. به راستی تا تعریفی دقیق از «انسان» این موضوع اصلی علوم انسانی ارائه نشود و تا توافقی کامل بین اصحاب بحث در فهم انسان و جهان و ارتباط این و آن مشخص نگردد چگونه میتوان از علوم انسانی سخن به میان راند و صحیح را از سقیم باز شناخت؟
در چهارچوب رویکرد اسلامی، تا زمانی که «انسان» از یک سو به عنوان موجودی مخلوقِ من نطفه امشاج و ضعیفی در خسران لفی خسر» شناخته نشود و از سوی دیگر موجودی با فطرتی خدایی که فطر الناس عليها، ولايق خلافت الهی که «انی جاعل في الارض خلیفه معرفی نگردد و تا زمانی که بعد ارادی در مسیر اما شاكرا و اما كفورا رخ ننماید و تا زمانی که سیر وجودی او وابستگي يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله» تا اوج والا عبدی اطعنی اجعلک مثلی تبیین نشود کی میتوان به ژرفای وجودی او دست یا بر اساس آن برای او نسخه ای روان شناختی ارائه داد؟ و بدون شک این همه فقط و نگاهی فلسفی با پشتوانهای وحیانی حل شدنی است.