این ناراحتی ها باعث شده تا تری کابوس های شبانه ببیند شب ادراری داشته باشد و همین نقطه ضعف سبب میشود دیگران او را مسخره کنند. امّا در کنار این نقطه ضعف ها، او به نوشتن علاقه دارد و او دائما از احوالات خود مینوسد که باعث شده هم خود را تخله کند و هم به آرزوهای دست نیافته خود را بر روی کاغذ بیاورد.
روزی از روزها با خانم نویسنده ای به نام کم آشنا میشود و در کنار او احساس امنیت و خوشی میکند و حتی از او میخواهد که او را به فرزندی قبول کند. خانم کم قول میدهد که به این موضوع فکر کند. رفتار تریسی بتدریج با اطرافیانش فرق میکند و با آنان ارتباط برقرار میکند.
کتاب از جنبه روانشناسی به کودکانی که از محبت والدین محروم هستند و یا به هر دلیلی عصیان گر و سرکشند، میپردازد و به آنان کمک میکند تا بتوانند در محیط های اجتماعی با دیگران ارتباط برقرار کنند و به آرامش برسند.