یکی از پیامدهای چشمگیر تحولات اجتماعی قرن اخیر توجه جدی به مسئلۀ حقوق و جایگاه اجتماعی زنان بوده است. اهمیت این امر در دوران معاصر به حدی است که در معیارهای بینالمللی به عنوان شاخصی برای ارزیابی میزان پیشرفت یا عقب ماندگی کشورها مطرح شده و گاه به عنوان اهرم فشار سیاسی بر ضد کشورهای مستقل مورد بهره برداری قرار میگیرد. روشن است که اینگونه جهت گیریهای اجتماعی و سیاسی در مبانی فلسفی و ارزشی خاصی ریشه دارند که در بسیاری از موارد با مبانی دینی ناسازگارند و از این رو به منظور اتخاذ مواضع اصولی و آگاهانه و خودداری از واکنشهای منفعلانه در برابر این جریانها لازم است. توجه ویژهای به مباحث جنسیتی از نگاه اسلام صورت گیرد. در توضیح اهمیت بررسیهای دینی در مباحث جنسیتی میتوان از نکتهای معرفت شناختی نیز بهره جست. در معرفتشناسی فمینیستی این پرسش اساسی مطرح است که آیا فهم و شناخت زنان از واقعیت هستی با فهم و شناخت مردان تفاوت گوهری ندارد؟ بسیاری از صاحب نظران فمینیست با مفروض گرفتن این تفاوت به نقد دستاوردهای معرفتی بشر در حوزه های گوناگون پرداخته و خواستار بازسازی معارف بشری با نگاه زنانه شدهاند. هنگامی که مطالعات جنسیتی را به عنوان یکی از معارف بشری در نظر میگیریم، نتیجه رهیافت فمینیستی چنین خواهد بود که در این حوزه نیز زنان باید پیشگام باشند و بر پایۀ فهم و جهان بینی خاص خود و با عنایت به نیازهای ویژه زنانه که فهم آنها هیچگاه به طور صحیح برای مردان امکان پذیر نیست به تجزیه و تحلیل مسائل بپردازند. ولی اشکال این رهیافت آن است که در درون خودش نفی خود را میپروراند؛ زیرا اگر مردان از ظرفیت لازم برای درک صحیح مسائل جنسیتی برخوردار نیستند به دلیل آن است که این مسائل دو سویه اند و در یک سوی آنها زنانی قرار دارند که مردان از شناسایی طبیعت و نیازهای ایشان ناتواناند؛ به همین سان زنان نیز ظرفیت لازم را برای درک صحیح مسائل جنسیتی ندارند چرا که در سوی دیگر، این مسائل مردانی هستند که امکان شناخت طبیعت و نیازهایشان برای زنان فراهم نیست. با توجه به همین ساحتهای وجودی متمایز زن و مرد است که ضرورت استمداد از مرجعی فراجنسیتی در بازسازی تبیین ارزش گذاری و الگودهی مسائل جنسیتی بیش از پیش آشکار میگردد و این دقیقاً همان رهیافت اسلام شناسانه به موضوع جنسیت است که بر رجوع به منبع وحی به عنوان تنها ضامن سعادت زنان و مردان و به طور کلی جامعۀ انسانی تأکید دارد. روشن است که روشهای عادی کسب معرفت دینی در بسیاری موارد به درک قطعی محتوای وحی الهی نمیانجامند. با وجود این قطعیت بخشهایی از معارف دینی به ضمیمه حجیت بخشهای وسیع تری از آنها جایگاه منحصر به فردی به معرفت دینی در میان سایر معارف بشری بخشیده است به گونه ای که نمیتوان هیچ جایگزین قابل اعتمادی برای آن در نظر گرفت.
یک نکته دیگر در همین زمینه پافشاری اندیشمندان مسلمان بر رهیافت اسلام شناسانه به مسئلۀ جنسیت و ایستادگی آنان در برابر دیدگاههای غیر دینی است که در یکصد سال اخیر، رشد قابل توجهی در جوامع اسلامی داشتهاند و این رویارویی عینی خواه ناخواه این انتظار را ایجاد میکرد که دین باید موضع روشنی در قبال مسائل زنان داشته باشد و برای آنها راه حلهایی متناسب با واقعیات جهان معاصر ارائه دهد که با حاکمیت یافتن اسلام سیاسی در ایران پس از انقلاب اسلامی این انتظار بیش از پیش تقویت گردید.
با این همه بررسیها نشان میدهد که آن انتظار به طور شایسته و بایسته برآورده نشده است. بخشی از آثار مکتوب فقط به ابعاد فقهی مسائل زنان پرداخته اند و آن هم به طور پراکنده و ناقص و در سطح کاملاً تخصصی که استفاده از این منابع را برای بیشتر افراد ناممکن یا دشوار میسازد. بخشی دیگر از منابع که به جنبههای اجتماعی مسائل زنان توجه کرده اند، اغلب به دلیل عدم برخورداری نویسندگان آنها از مطالعات تخصصی در حوزهٔ و معارف دینی در حدی نیستند که بتوانند به عنوان یک پژوهش دینی، اعتماد مخاطب را جلب نمایند. اندک منابعی هم که با رویکرد اجتماعی و توسط اسلام شناسان خبره یافته اند یا فاقد رویکرد فقهی استدلالیاند و آرای فقهی موجود در باب زنان هیچگونه کوششی در جهت نوآوری فقهی مفروض اهل سنت است.