استینک یک سرو گردن از خواهرش جودی کوتاهتر بود. هر روز صبح جودی را مجبور میکرد تا قدش را اندازه بگیرد و هر روز ، قد دیروزش بود.یک سانت هم قد نکشیده بود. بابا گفت: «نخود و لوبیایت را بخور.» مامان گفت:«شیرت را بخور.» جودی گفت: «غذاهای دریایی بیشتری بخور»
استینک هی آب میرود! اولین کتاب از مجموعه استینک است. استینک، برادر جودی دمدمی و قد کوتاهترین بچهی کلاس دوم است. جودی یک شب قد برادرش را اندازه میگیرد و میبیند استینک کوتاهتر شده! استینک حسابی نگران میشود. نخود و شیر میخورد، بلوز و شلوار راه راه میپوشد، به موهایش ژل میزند و ... آیا بالاخره استینک میتواند راه حلی پیدا کند که قدش بلندتر شود؟