مخاطبین اصلی کتاب سامی کیز 1: سامی کیز و دزد هتل، نوجوانانی هستند که به داستانهای جنایی و معمایی علاقه دارند.
گزیدهای از کتاب
اصلاً نمیخواستم توی دردسر بیفتم. و گیر افتادنم توی آپارتمان هم تقصیر خودم نبود. اگر قرار بود کسی را مقصر بدانم، او کسی نبود جز خانم گریبیل. خانم گریبیل انتهای راهرو زندگی میکند و فضولترین آدمی است که در عمرم دیدهام. حاضرم شرط ببندم که در کل زندگیاش هیچ کاری ندارد جز اینکه جلوی در آپارتمانش بایستد و منتظر باشد کسی کاری خلاف انتظارش انجام بدهد. مادربزرگ میگوید او فقط یک پیرزن گوشتتلخ است، ولی وقتی دلیلش را از او میپرسم انگار جوابی برایش ندارد. فقط شانههایش را بالا میاندازد و میگوید: «به دلیل اتفاقهاییه که توی زندگی آدمها پیش میآد.» و بعد بحث را عوض میکند.
بگذریم. داشتم میگفتم که تقصیر خانم گریبیل بود که من توی خانه گیر افتاده بودم، در حالی که دلم میخواست بیرون باشم. و خب از آنجایی که کل وسایل من همانهایی است که در کشوی پایینی مادربزرگ جا گرفته، کار زیادی برای انجام دادن نداشتم، برای همین هم دوربین دوچشمیام را برداشتم تا لااقل ببینم آن بیرون چه خبر است.
اول از همه نگاهی به کلینیک حیوانات خانگی انداختم. آنجا که هیچ خبری نبود، پس رفتم سراغ یک جای دیگر.
وقتم را با نگاه کردن به کتابفروشی بارگین هم تلف نکردم. تنها چیز جالبی که یکبار آنجا دیدم وقتی بود که آقای بِل، صاحب مغازه، تا خیابان مِین دنبال پسربچهای دوید و از ته گلو داد میزد: «وایسا ببینم! برگرد و اون آدامس کثیفت رو از دیوار مغازۀ من بکَن!» صورتش از عصبانیت قرمز شده بود و با خودم گفتم الانهاست که سکته کند. در تقاطع برادوی و خیابان مِین بالاخره به پسربچه رسید.