1- بسیاری از آموزههای حقوق بشری ریشه در ادیان و تمدنها دارند و در سیر تاریخی خود آهسته ولی پیوسته رشد و بالندگی خود را به مدد عالمان، اندیشمندان و نظریه پردازان شاهد بوده و البته از فراز و فرود و رویارویی با چالشهای گوناگون در ساحت نظر و عمل نیز بی بهره نماندهاند. از سده هفدهم به بعد نظریه های توجیه کننده حقوق بشر در میان فلاسفه سیاسی مغرب زمین با نگرشهای نوین، شتاب بیشتری گرفت و پس از جنگ جهانی دوم با تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در سال ۱۹۴۸ به عنوان گفتمانی ،غالب کانون توجه فیلسوفان سیاست و حقوق و متفکران حوزه دین و اخلاق شد این آهنگ پرشتاب به همراه خود مجموعه در هم تنیده ای از میثاقها و کنوانسیونهای حقوق بشری را به دنبال آورد که امروزه به عنوان اسناد بین المللی حقوق بشر از سوی نهادها و سازمانهای مرتبط و فعالان این عرصه مورد حمایت قرار میگیرد و ضمانت اجراهایی نیز برای آن در نظر گرفته شده است؛
2- صرف نظر از ریشههای دینی و ،تاریخی مبانی حقوق بشر و حوزه مفهومی حقهای به رسمیت شناخته شده بر اساس اسناد بین المللی درست باشند یا نادرست خاستگاهی غربی دارند تفوق بلامنازع دولتهای غربی، سیطره رسانه ای و فضاسازیهای عالی مدیریت شده از یک سو و ناتوانی از هم گسیختگی و پراکندگی دیدگاههای رقیب اسلامی و غیر اسلامی برای عرض اندام در مقابل سیطره آن مبانی و معانی و جزمیت ارائه شده آن از سوی دیگر، بازخوانی نهج البلاغه نامه ۵۳ و قلب خویش را کانون رحمت و محبت به مردم قرار ده و همچون درنده ای مباش که خوردنشان را غنیمت شماری زیرا آنها یا همکیشان و یا همنوعان تواند.