کاری کنید اوقات خوب و بد در زندگی و کارتان به نفع شما عمل کند.
لذت بردن از قله سالهای زیادی گذشت؛ مرد که روزی جوان بود، خود به پیرمردی تبدیل شده بود. او مدتها بود که روی قله ی خویش زندگی می.کرد بیشتر اوقات در قله به سر میبرد اما هنوز هم گاهی به دره باز میگشت. یک روز پس از ناهار زیر درختی نشسته بود و از دیدن منظره ای فوق العاده لذت میبرد. افکارش به عقب برگشتند و روزهایی را به یاد آورد که جوان بود. آن روزها خودش بسیاری از اوقاتِ خوب و بد زندگی اش را میساخت بی آنکه خبر داشته باشد. مشتاقانه پیرمرد را به یاد آورد که این راه پرارزش را برای رویارویی با پستیها و بلندیهای زندگی به او آموخته بود و چه تفاوت عظیمی در کار و زندگیاش به وجود آورده بود. او اکنون هم در اوقات خوب و هم در اوقات بد زندگی خویش میتوانست همچنان موفق و خوشبخت باقی بماند. میدانست که برای همیشه مدیون پیرمرد است. سپس در حالی که صدای پیرمرد را به یاد می آورد، لبخندی زد. پیرمرد میگفت تنها کسی از این قانون فایده خواهد برد که هم بیاموزد و هم عمل کند است. سپس مرد صدایی شنید و برگشت تا ببیند چه صدایی بوده، اما هیچ چیز ندید و دوباره به سراغ افکارش بازگشت.او دیگر قدر زمانی را که در دره میگذراند میدانست؛ اما ترجیح داد بیشتر وقتش را روی قله ای،بلندتر جایی که خانه ای فوق العاده در آن ساخته بود، بگذراند. از اینکه خانواده و دوستانش را به خانهاش دعوت کند و زمانی را با ایشان بگذراند لذت میبرد. او به عنوان میزبانی فوق العاده و دوستی باوفا و دلسوز به محبوبیت دست یافته بود. چندین سال قبل، با زن جوانی آشنا شده بود که روزی فقط به او علاقه مند بود؛ اما بعدها به کمک قانون قله ها و دره ها علاقه شان به عشقی پرشور و زیبا تبدیل شده بود و زندگی خوب و موفقی را با یکدیگر آغاز کرده بودند. مرد دریافته بود که عمر هر فرد به تعداد روزهایی نیست که در این دنیا گذرانده است بلکه بر اساس تعداد روزهایی که به راستی زندگی کرده است، شمرده میشود.