در نوع کتابهای بدیعی حتی برخی کتابهایی که به تازگی و به عنوان درسی نوشته شدهاند، با سلسله اصطلاحاتی پراکنده و نیز نمونههایی روبه رو هستیم که هر کدام صفحه یا صفحه هایی را در برگرفتهاند. طرحهایی که برای دستهبندی و علمیسازی بدیع ارائه شده، گاه کلی، یـا هرگاه حرکتی فرخنده به سوی قرآن و متون اصیل دینی همچون نهج البلاغه آغاز شده، عـلـوم بلاغت رونق گرفتهاند. در عصر حاضر و انگیزش قرآنی جامعۀ دینی ما نیز بازنگری و بازنگاری در ادبیات قرآنی لزوم دو چندانی یافته است.
در نخستین مقاله ای که بیست و اندی سال پیش از نگارنده چاپ شد چنین آوردم که شاخصه های ذیل میتوانند به وجود آورندۀ کتابی مناسب در زمینه علوم بلاغی باشند . بهره مندی از عمق لازم و ریشهیابی و تبیین مباحث؛ به گونه ای که آن را در جان آموزنده بنشاند، چه اینکه مسائل بلاغی اموری از بر کردنی نیستند بلکه جوشیده از ذوق و احساس آدمی اند. در این راه از آثار جرجانی و تفتازانی میتوان بهره جست؛
عبارتهای روشن و روان همراه با تمرین و تطبیق تا با سوق دادن به سوی تحقیق و فعالیت کار میان استاد و شاگرد تقسیم شود.
استفاده بیشتر از مثال سه نوع مثال شایسته یادآوریاند.
(الف) نمونههای عرفی و ملموس تا کاربرد قواعد مشخص شود؛
ب) بهرهمندی از نمونههای قرآنی و کلمات معصومان الهلال الاول؛
ج) آوردن اشعار عرب در همان حد شرح مختصر؛
پیراستن متن این علوم از مطالب زاند و آراستن آن به مقدمه ای در تاریخ ادب عربی؛
همراه بودن با ادب فارسی و بررسی قواعد در این زبان.