کتاب دنیای پپا 34: پپا خوابش نمی آید
شب شده و پپا و جورج دارند شام میخورند. دیگر وقت خواب است. ولی آنها خوابشان نمیآید.
پپا میپرسد: «میشود فقط یک کوچولو برویم بیرون بازی کنیم؟»
بابا میگوید: «باشد، ولی به شرط آنکه وقتی صدایتان زدیم زود برگردید.»
پپا و جورح بیرون میروند تا قبل از واب یک بار دیگر بازی کنند.
پپا داد میزند: «نگاه کن، جورج! یک عالمه چالهی پر از گل!»
پپا و جورج خیلی دوست دارند توی چالههای پر از گل بالا و پایین بپرند.
بابا میپرسد: «تو و جورج نمیخواهید بخوابید؟»
پپا میگوید: «نه بابا، یک کوچولو هم خوابمان نمیآید.»
قبل از خواب، پپا و جورج به حمام میروند.
و ...