«رنده کردن، سمباده زدن، اره کردن چوب با اره دستی و کار با الوارهای تازه ... شش روز به آموزش همین کارها گذشت، اما با سمباده زدن یا اژه کردن چوب، تا به حال مریضی از گما بیرون نیامده و با ساختن میز و دسته بیل و کلنگ هم هیچ دعایی مستجاب نشده... پس میرفتاح چگونه عارفی است؟» در مسیر، داستان زندگانی ماهان است. جوانی دل پاک که به دنبال سیر الی الله و سلوک است و در این مسیر، به دنبال استاد و عارفی دلسوخته میگردد. دست تقدیر اما دست ماهان را در دست میرفتاح نجار می گذارد. مردی دلسوخته و ساده دل که همسرش از او طلاق گرفته و فرزندش چندین سال قبل از دنیا رفته است. مصائب و درگیریهای دنیوی میرفتاح، ماهان را به شک می اندازد که آیا واقعا میرفتاح همان عارف دلسوخته و استاد راه است؟!