داس فارادی به او گفته بود: «هیچ وقت انسانیتت رو از دست نده وگرنه فقط به یک ماشین کشتار تبدیل خواهی شد.» او به جای «خوشه چینی» از کلمه ی «کشتار» استفاده کرده بود. آن موقع روئن چندان این ماجرا را جدی نگرفته بود اما حالا می فهمید؛ در همان لحظه ای که آدم نسبت به این کار بی حس می شد، دیگر خوشه چینی نبود. با این حال این گستره عظیم بی حسی، بدترین وضعیت ممکن نبود. بی حسی تنها برزخی خاکستری بود. نه، جای بسیار بدتری هم بود. ظلمتی که لباس روشنگری به تن کرده بود. جایگاه آبی رنگی که الماس هایی همچون ستاره بر آن می درخشیدند.