زمان هایی وجود دارند که من از اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و یا این که چه اتفاقی در گذشته افتاده نگرانم. افکار درون ذهن من مثل رودخانه ای خروشان هستند. و من احساس می کنم قایقی هستم بدون لنگر… که به اینجا و آنجا برده می شود. لحظه ای به خودم فرصت می دهم و نفسی می کشم. سپس به خودم می گویم: همه چیز رو به راه است. زمین زیر پاهایم را حس می کنم و محکم بر روی آن می ایستم. و شروع به درک این لحظه می کنم. همین جا. همین لحظه.