کتاب غول زشت سبز، شرک داستان یک غول خیلی خیلی ترسناک و زشت است که از اینکه کسی دوستش ندارد بسیار راضی است و دلش میخواهد همیشه بوگندو بماند، او یک روز در جنگل یک جادوگر عجیب میبیند و به جادوگر قول میدهد اگر آیندهاش را پیشبینی کند او هم چند شپش کمیاب به او میدهد. جادوگر پیشبینی میکند که قرار است با یک شاهزاده خانم زشت ازدواج کند و شرک هم خوشحال میشود و راه میفتد دنبال پیدا کردن شاهزاده خانم...